ممنونم ازتون....

من همینم...

دقیقا همین کلمه ها که میبینی و میخوانی شان...

همین پست های  مسخره...کلمه های بی ربط...جسارت های بی مغز...عصبانی شدن های بچه گانه و رویاهای خام ; تو بگو خیالات یا اوهام

همین متن های به ظاهر ادبی پر نقص و اشتباه!

من قطره ی اشکت هستم وقتی تنهایی...صدای خنده ات...برق ِِ نگاهت

اگر روزی آمدی و من نبودم...من متلاشی شده بودم....در قهقرای ِِ بی رحم  زمان...تو به جای من باش و بمان!

 به رویاهایم برس و لبخند بزن...سلامم را برسان...! 

من همینم...عصبی ; مسخره ; رویا پرداز و تنها و تن هایی که نیستند اما باید باشند

با همین روحیه...اگر حساس ; خوب یا بد یا زشت

خیلی سعی کردم که خودم نباشم... مثل بقیه باشم تا کمتر مسخره شوم...حرف نشنوم...اما نشد...

و نخواهد شد!

و شاید روزی مانند دیگران نبودن مرا به بلندای قله ی آرزو هایم برساند...

و در آنجا که بلند است و کسی نیست...تو به من فکر کنی یا نکنی...باورت بشود یا نشود...من به یادت هستم

من همان بغض گره خورده ی گلویت هستم...که نه میتوانی گریه اش کنی و نه حرفش را بزنی..

من خلاصه شدم در همین حرف ها و تلاش ها و خستگی ها که وصفشان کردم برایت...من برآیند صدای گریه ها و خنده هایت هستم...

...ببخش اگر فقط گفتم و هنوز نشده است...ببخش اگر خواستم اما هنوز نتوانستم..ببخش اگر فکر میکنی باید زودتر از این ها میشد...اگر میخواست بشود!

...هر چند هنوز تمام نشده ولی هر چه که شدم به هر کجا که رسیدم یادم میماند که برایم چقدر خوب بودی[بودید]

نباید یادم برود که وقت گذاشتید و ماندید و خواندید  و تحمل کردید چرت و پرت هایم را !!! 

بی مقدمه میگویم سپاس گزارم!

من همین صدای ساییدن نوک مداد سیاه نرم پر رنگ روی برگه ی پاسخ برگ کنکورم...که میشنوی و میشنوم ساده رد میشویم و میرویم و خلاص!

همینقدر معمولی; رو سیاه و ساده

_________

چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی
پیله ات را بگشا
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی

_______________&

خلاصه به بزرگی خودتون کوتاهی و اشتباهات اینجانب رو ببخشید

باور کنید تنها جایی که میتونم حرف هامو بزنم همینجاست...

خیلی خوبید...خیلی گل هستین بچه ها...جدی میگم....منو ببخشید اگه هنوز اون خبر خوشحال کننده ی اصلی رو ابلاغ نکردم...خیلی سختمه اینروزا ولی مدام به خودم یادآوری میکنم که چه دوستای خوبی دارم و باید به خاطر اونا هم که شده پیروز بشم...

مدام جلوی همون آینه به خودم میگم باید باید باید موفق بشی...

سرم درد میکنه..انگار داره منفجر میشه...ولی توی قلبم هنوزم همون آتیش شعله وره...

نمیترسم و لبخند میزنم...صبح های تاریک و شب های روشنم رو جشن میگیرم...

روند این قضیه برای من خیلی فرسایشی شده اما اگه کوتاه بیام دیگه هیچ وقت روم نمیشه جلوی آینه به چشمای خسته ام نگاه کنم...

مچکرم از همتون...چه اونایی که دیگه نیستن و چه شماهایی که هنوز هم هستین و با حرفای قشنگتون کمکم میکنید ادامه بدم...وقتی تابستون شکست خوردم برای بار دوم ; خیلی ناراحت شدم و بیشتر از ناراحتی خجالت زده خانواده و شما ها شدم...بعد از اون خیلیا دیگه به وبم نیومدن چون حق داشتن ; چون من برای بار دوم خراب کرده بودم و بی عرضه جلوه کردم توی نظر خیلیا...باور کنید من گلابی نیستم درک میکنم و میفهمم اینا رو 

 واسه همینه که همیشه روی خودم فشار زیادی حس میکنم...بگذریم!

ببخشید دیر به دیر میام...دارم نهایت تلاشمو میکنم امسال اگه خدا بخواد امسال رتبه ی خوبی کسب کنم هر چند توی فیزیک همچنان ضعیفم....من میخوام موفق بشم که بعدها وقتی نشستم در مورد زندگیم فکر کردم با خودم بگم حداقلش این بود که تونستم به این آرزوی قلبی خودم برسم...

دوستان ِِ خوبم شما خیلی به گردن من حق دارید...وقتایی بوده که حالم گرفته بوده ولی با خوندن کامنت های شما دوباره انگیزه گرفتم...

من از همین تریبون اعلام میکنم که روز به روز دارم پیشرفت میکنم و امیدوارم واسه ی شما هم همینطور باشه

مواظب خودتون باشید

ارادتمند همگی

فرشاد

 

 

من یه کله شق هستم...شما چی؟

( این متن و تمام متن های این وبلاگ برای دل خودمه و خودم...نه خود نمایی درش هست و نه لزومی میبینم  که  به کسی توضیحی بدم در موردشون...نظری هم گاهی دوستان برام میذارن از لطفشونه...و گرنه اصلا و ابدا نیازمند تایید و تحسین و کامنت هیچکسی نیستم)

خیلی وقتا بوده که بهم گفتن:

پسر خوب! نمیتونی بخدا شدنی نیس و ازین حرفا

من خودمم خیلی وقتا خسته شدم; اشک ریختم و حتی شده یک هفته کلا قفل بودم...ولی نخواستم کم بیارم...

قبل اینکه ادامه بدم میخواام بگم اینا شعار نیست...شمایی که داری اینو میخونی  و بهم پوزخند میزنی و دل میسوزونی برام و اینا

آره دوست خوب با شمام..من همینجا بهت قول میدم جوری موفق بشم که بعد از موفق شدنم دوباره بیای روزی صد بار همین نوشته هامو بخونی و بهم به چشم یه الگو نگاه کنی و نوشته هامو بدی به دوستات هم بخونن..

میدونی!

من دنبال این حد از موفقیت توی زندگیمم...نه فقط بحث کنکور...توی خیلی از موارد دیگه هم برنامه دارم و وقتی ثمر داد نتیجه اش رو اطرافیانم خواهم دید

خیلی وقتا بوده که تصمیم گرفتم مث بقیه باشم...نه اینکه الانم خاص باشما...نه اینکه فکر کنی از بقیه بهترمااا..نه اصلا

ولی چند ساله دیگه اگه این فکر ها رو در موردم کردی به احتمال زیاد درسته...

من خیلی بدبختی از لحاظ روحی و روانی کشیدم تا حالا...خیلی افت خیز داشتم...از اخراجم از مدرسه توی سال آخر دبیرستان تا افسردگی حاد چندین ماهه و خیلی موارد دیگه که نمیخوام بهشون ورود کنم...من اینجام چون میخوام سناریوی زندگی خودم رو بنویسم...

میخوام بنویسم تا این نوشته های دور نمایی باشن واسه فردا و فردا های بعد...اینجا از غم هام نوشتم از شادی هامم نوشتم...به خداوند هم قسم که فقط نوشتم تا خالی شم...تا ذهنم باز بشه...و به هیچ وجه مخاطب خاصی جز خودم نبوده...

من اینجا هستم چون تنها جایی که میتونم از واقعیت های زندگیم بنویسم...از روز های شاد و پر انرژی که داشتم نوشتم...همینطور از روز های ابری که به سختی سپری کردم...

من نمیگم فرق دارم من نمیگم غم ندارم ولی اینو میگم که دل پری ازین دنیا دارم و به خاطر همین دل پر هم که شده به تمام آرزوهایی که دارم میرسم...

حتی اگه شما و اطرافیانم بهم بخندید و منو مسخره کنید...این بماند

وقتایی هست که از درون خودمم صدای تمسخر میاد..صدای خنده میاد...میگم: اشکال نداره...بالاخره میشه...بالاخره میتونم...

من واقعا خندم میگیره به بعضی کامنت هایی که میفرستید واسم و میگید وانمود میکنی به خوب بودن...هر چند برام مهم نیست ولی برای بار آخر میگم: روزی هم میرسه که خیلیا وانمود میکنن به فرشاد بودن

بله! اینطوریاس

اونوقت باید به اونا گفت خودتون باشید 

با وجود احترام زیادی که برای مخاطبان وبلاگم دارم ولی مهم نیست اگه این متن به مذاق خیلی ها خوش نیاد...مهم نیست اگه کسانی باشن که این متن رو خوندن و توی دلشون خطاب به من گفتن پسره ی بدبخت از خود راضی هنوز هیچی نشده چقدر دور برداشته

بخدا که مهم نیست... من حداقلش جرأت فکر کردن به آرزو های بزرگم رو دارم..بقیه چی؟

اصن خود تو چی؟ یه چند لحظه فکر کن ببین بزرگ ترین آرزوت توی زندگیت چیه؟

خب...حالا جسارت داری خودتو تصور کنی در حالی که بهش رسیدی؟ نه

بیشتر از یک ثانیه هم نمیتونی...

اما من دارم! خوبشم دارم

من شاد میشم...میپرم بالا و پایین ذوق میکنم

غمگین میشم میشینم گوشه اتاقم قفل میشم ساکتم...

اما در هر حال چه شاد و چه غمگین حواسم هست که ادامه بدم...الحمدالله که حسود و بخیل و عقده ای دور هممون زیاده...اینجانب تا بادکنک آرزو هام اوج میگیره که پرواز کنه یه لشکر آدم سوزن به دست اومدن سراغم

جالبه واسم...   :/

اما من موندم...و نرفتم...و تمسخر و کنایه به چون خریدم تا به جای بادکنک یه بالن بسازم که سوزن که هیچی گلوله تانک هم بهش اثر نکنه...

ریا نباشه از آبان ماه هم که توی آزمون های گزینه دو شرکت میکنم جز فیزیک تمام درصد های اختصاصی من بالای 60 درصد بوده

و  توی عمومی ها  هم وضعیت به همین منوال و چه بسا بهتره

هر چند هنوز هم ضعف دارم ولی مطمئنم تا قبل اردیبهشت تمام کتاب هام رو خواهم جوید!

زیاد از درس خوندن هام و آزمون هام نگفتم چون لزومی نداشت ولی ایشالا باشم و باشید مرداد ماه که عکس کارنامه ام رو بزارم تا نتیجه دو سال بدبختی منو دوستان مشاهده کنن...

و همچنین  عکس هایی از دانشجو شدنم و اون کارت دانشجویی که دارم واسش تلاش میکنم...

من توی این مدت از لحاظ روحی پشتیبانی نداشتم...این وبلاگ رو ساختم تا خودم رو مخاطب قرار بدم که هی فلانی تنها نیستی...

نه به کسی بدهکارم نه اصن خوشم میاد تلاشی برای راضی نگه داشتن کسی بکنم...همین که گلیم خودمو از آب بکشیم بیرون برام کفایت میکنه...

من هیچ ادعایی در هیچ زمینه ندارم...ولی محکم باقی میمونم...من هیچی ندارم هیچی...نه بابای پولدار نه پارتی نه رانت...هیچی!

اما من یه کله شق هستم....بقیه خوششون بیاد یا من همینی ام که هستم...مهم اینه خودم از خودم خوشم میاد...اعتماد به نفسمم قبلا دادم بد خواهام کردن توی حلقشون و خفه شدن...

بلا نسبت شما خوانندگان عزیز البته

+زلال باشیم مث اشک یه بچه دبستانی وقتی رفته پای تابلو درس جواب بده ولی بلد نیست

فعلا

معذرت میخوام...ببخشید

یه وقتایی هست که حالم داغونه 

و من

ترجیح میدم خفه باشم و بشینم توی سکوت خودم تا حال اطرافیانم گرفته نشه

من یه معذرت خواهی به کل دنیا از جمله شما ها بدهکارم

به خاطر به دنیا اومدنم متاسفم

(کامنت هاتونو سر فرصت پاسخ میدم...باور کنید اگه میتونستم همین الان جواب میدادم ولی واقعا نمیتونم...نمیتونم.............)

بیهوده غمگینیم....

آدمیزاد گویا میل شدیدی به غمگین بودن دارد...این آدم امروز را به خوبی میشناسیم و خود نیز همان گونه ایم...از گوشه و کنار میشنویم که فلانی زندگی خوبی دارد ولی وقتی با ایشان رو به رو میشویم از هر ده حرفی که میزند هشت تای آن منفی یک حرف خنثی و یک حرف باقی مانده لاجرم مثبت است که آنهم با لبخندی تصنعی بر گوشه ی لب زایل میشود

به خودم نگاهی می اندازم...و نیز به وضع زندگی ام...و به اینکه چیز ناراحت کننده ای وجود ندارد...مشتی کتاب و دفتر در اطرافم پراکنده اند...باید بخوانم شان...تا بروم بالا...تنها همین!

نه گرسنه کنار خیابان مانده ام و نه خانه ام را در آتش سوزی از دست دادم...و نه حتی وای فای خانه مان قطع شده...

صبح تا به شب که مشغول تلاش کردن هستم تا بتوانم وضعیت را تغیر دهم دلیلی برای ناراحت بودن نمی یابم...

گاه به مانند دیوانه ها میگردیم دنبال دلیلی برای ناراحتی...گویا مریضیم!

گویا دلمان درد میکند...انگار حال میکنیم که حال خوب خود را به گونه ای خراب کنیم...شاید دلمان کمی ترحم میخواهد...شاید پیش خود میگوییم شاد بودن گناه است و شاید هم بعضی هایمان غمگین و درمانده بودن را با کلاس تر از خندیدن و شاداب بودن و سر زنده بودن می دانیم....پروفایل هایمان سیاهند...مدام می نالیم...واقعا چرا؟

یک احتمال دیگر اینکه شاید میترسیم انگشت نما شویم چون لبخند میزنیم چون میترسیم بهمان بگویند اسکل! من به شخصه این انگشت نما شدن و ایضاً اسکل خوانده شدن  را به همرنگ جماعت الکی ناراحت بودن ترجیح میدهم...

عبوس هستیم...در خیابان که راه میرویم به یکدیگر به چشم دشمن می نگریم...در حالیکه  همدیگر را حتی یکبار هم ندیده ایم...

لابد میخواهیم با ناراحت و عصبی جلوه دادن خود به بقیه بگوییم که چقدر مقاوم هستیم و با این مقاومت توانسته ایم تمام مشکلات را شکست دهیم...شاید دلمان تمجید میخواهد!

احتمالا این اپیدمی مریض گونه  در باور هایی که اولیا و بعضا معلمان در ذهنمان بنیان نهاده اند ریشه دارد

نخند پسر! مودب و ساکن بشین...بچه ی خوب که گاه و بی گاه نیشش را باز نمیکند...جدی باش...وقتی در خیابان راه میروی سرتو بنداز پایین و الی آخر...

چرا و به چه دلیل ما انسان های امروز اینگونه دپرس هستیم؟ خواننده محترم شما یک دلیل بیاور من هزاران دلیل برای شکر گزاری به شما نشان خواهم داد...!

شاید زیاده خواهیم...

هر چه که هست جالب نیست که من بخواهم در شرایط ایده آل زندگی غمگین باشم...اگر بخواهم شاد باشم باید به آرزو هایم برسم و برای رسیدن به آنها تلاش بسیار لازم است و اگر حال تلاش کردن برای رسیدن به آرزو هایم را ندارم پس باید به همین زندگی معمولی بسنده کنم و هیچ نگویم

در هر حال دلیلی برای ناراحتی نمی یابم

 

#حرف_حساب

{برای خویشتن ِ خویش}

_______________√√√√_______×××××_______^^^^^ــــــــــــــــــــــ→←↓↑

دوستتون دارم عزیزای دللللللل 

ناراحتی های این روز های ما کاذب هستن...مشکلی هم اگر هست کوتاه و گذراست...سعی کنید یکم از بار های اضافی رو دوشتون بکاهید تا سریع تر رو به جلو حرکت کنید

این متن خطاب به شخص خاصی نبود...راستشو بخوایید من باید هر چند وقت یکبار بنویسم از چیز هایی که ذهنم رو به خودش مشغول کرده

ارادتمند همگی 

فــــرشـــاد 

ای آرزوی قشنگ من!

ای آرزوی قشنگ من...سلام!

اسم من فرشاد است...حرف هایم بر خواسته از دل

فکر هایم مثبت...انگیزه ام برای به دست آوردنت بسیار

شب هایم پر ستاره اند...روز هایم چه آفتابی چه ابری مملو از نور...

اسم من فرشاد است...پسری معمولی با حرف هایی نامعمول

از بزرگترین تفاوت هایم نا ایستا بودن من...

در سر تو را می پرورانم..شبها از شوق تو ساعت ها بیدار می مانم...گاهی از فکر کردن به تو اشک میریزم..آدم ها اشک شوق میگویندش...

همین آدم ها مسخره ام میکنند اما مهم نیس...تو برایم مهمی...

میدانی عزیز  زیبای من!

وقتی جهت قدم های خسته ام را رو به تو تنظیم کردم قید همه چیز و همه کس را زدم...حتی نزدیکانم را

خوب ِِ من!

نزدیک تر از تو به من چه کسی؟

. می دانم که بالاخره روزی از راه خواهد آمد که طلوع آفتابش با بقیه ی صبح های زندگی ام تفاوت می کند

روزی که تو از من به من نزدیک تری

من آن روز را همین لحظه همین جا میبینم...

زمان این خیال باطل چه بر سر آرزویت که نمی آورد!

من این زمان را هم پشت سر میگذرام و در چشم بهم زدنی در آغوش منی

آه!

سوختم...

از گرمای سوزان ِ اتصال جسم های خسته مان..من را بسوزان ای اشتیاق کهنه ی من!

من را در خودت حل کن بگذار یکی شویم...من را نابود کن...تا بعد از رفتن من بفهمند چه انداره مشتاقت بودم

من ناقص ترین واژه ی هستی...مدت هاست که خسته و درمانده ام کرده

بیا و بشکن این جسم قفس گونه ی تاریک مرا...

زمین را به زمان ندوخته ام که این راه دشوار را طی کنم و تنها تو را ببینم و برگردم....سفر من سفر روح است...سفر من پایان من است و آغاز ِِ ما

بگذار یکبار برای همیشه تو را ببوسم آرزوی زیبای من...! از همان بوسه های مرگ آوری که بعد از آن من و تو ; مایی واحد شویم...برویم به منتهای عالم...

من فرشاد هستم  پسری با فوران ِِ احساس

با جسمی مشابه و روحی متمایز...

و آرزویی زیباتر از حد تصور....

-----------------------------------------------------_-_-_-_-----------------_-_-_-_---------''''''''--------'----'''''''-------------

#Wow 

 

 

فعلا  

من و دانه های تلاشم

از هر ده تا دونه سیبی که تو میکاری شاید تنها یکی دو تاش رشد کنه و تبدیل به درخت سیب بشه...این یه اصل ثابت شده اس...این قانون طبیعته

وقتی طبیعت با دانه های بذر اینجور رفتار میکنه یه درس بزرگ توش هست:

واسه موفق شدن باید بیشتر از یکبار تلاش کرد

کلا اگه با همون بار اول موفق میشدیم دیگه موفقیت لذتی نداشت و اصن اسمش موفقیت نبود

من صبورم...من سکوت میکنم مطمئنم مطمئنم مطمئنم بالاخره یک روز دانه های موفقیت من سبز میشن...درخت تنومندی میشن که من میشینم زیر سایه اش و ازونجا واسه بقیه دست تکون میدم

مخصوصا اونایی که میگفتن نمیتونی فرشاد!

البته اینا چیزایی هست که دو سه ماهه بهش رسیدم و گرنه قبلا خیلی زود رنج تر از الانم بودم

من سعی میکنم!

حالا اگه از هر 100 تا تلاش روزانه ام تنها یکیش به ثمر بشینه واسم کافیه

چرت و پرت هم زیاد میشنوم اینروزا....چند تا از اظهار فضله های اطرافیان رو در زیر مشاهده میکنید:

نمیتونیااا...

دیر شده فرشاد

کاش میرفتی عمران یا حقوق دانشگاه آزاد(آخرشم یه راننده تاکسی مثل من میشی...خوبه که...)

کاش میرفتی سربازی

زیست شناسی پیام نور دورغوز آباد هم بد نبودا

فرشاد چیکار کردی؟

 

ینی واقعا دارم میگم انقدر این حرفا واسم عادیه اگه یه روز نشنوم نمیشه...من شعارم اینه توی زندگی

به خودم میگم فرشاد تو دو راه بیشتر نداری

یا به قول همونا  که میگن برو یه رشته دیگه یا برو سربازی برو و گند بزن به سرنوشتت

یا ایستادگی کن سرکوفت بشنو بیخوابی بکش تفریح نداشته باش زحمت بکش و نهایتا موفق شو

 

برم پیام نور یا آزاد تا آخرش بشم یه بیکار ِِ بیسواد ِِ بی پول ِِ بدبخت

آره آقا من دو بار شکست خوردم افتخار هم میکنم که اونقدر جرات داشتم که پای هدفم وایسم...انگشت نمای خلق بودن بهتر از مثل بقیه بودنه...بهتر از بزغاله وار بودنه که بقیه این کارو کردن منم باید این کارو بکنم

 

من توی زندگیم حد وسط ندارم...هیچوقت هم نداشتم...یا نابودی مطلق یا پیروزی قطعی...حالا برم این رشته ببینم چی میشه ندارم...نمیخوامم داشته باشم...چون به خودم خیلی ایمان دارم

حالا فلانی بگه سقف ریخت و اون یکی بگه اعتماد به نفست توی حلقم پاسخش یه پوزخنده...بالاخره یه روز خوب میاد که بقیه بفهمن من حقیر نیستم....من کم نمیارم

من اصن تنم میخاره واسه اذیت شدن...واسه متلک شنیدن...واسه پف کردن چشمام وقتی بعض شبا خوابم نبرده

دلم میخواد تلاش کنم..دلم میخواد از زندگیم دو سال عقب بیفتم ولی بقیشو جلو باشم...نه اینکه سریع نتیجه هر چی شد وردارم برم دانشگاه مزخرف با یه رشته ی مزخرف تر بعدشم هیچی به هیچی

 

شاد باشید

...اگه به ازای 9 روز سختی 1 روز راحت باشم به نظرم برنده ام

حرف هم که ماشالا زیاده...یه قول معروفی میگفت این مردم فرشته هم که باشی چند نفری پیدا میشن به صدای بال زدنت گیر بدن

 

سپاس گزارم از تصویر توی آینه

 اول از همه سپاس گزارم از همه ی اطرافیانم

که به من یاد دادن خودم هیچ ارزشی ندارم مگر اینکه موفق بشم!

ممنونم از مادرم که همیشه میگفت هر جور باشی دوستت دارم ولی وقتی نتیجه اونجور که باید میشد و نشد زد زیر حرفاش و الان دو ماهه که باهام حتی یک کلمه حرف نزده

صمیمانه متشکرم از پدرم که همیشه شعارش این بود که آدما با اخلاقشون سنجیده میشن نه با تحصیلات و پست و مقامشون...الان یکساله که از چشمش افتادم 

از فامیل هامون سپاس گزارم که هر جا منو میبینن به طعنه میگن به به آقای دکتر! چه خبر؟!

از دوستانم...

و....

و این وسط از خودم خیلی بیشتر از همه ممنونم..!

که اینقدر سرشاااار از انگیزه ام وسط این جهنمی که گیر کردم...انگیزه مثلا اینکه بعضی شبا چهار ساعت بخوابم ازون طرف فرداش 11 ساعت بخونم...خسته میشم  ولی راضی هستم...اونایی که دستی توی کار دارن میدونن خستگی هایی که واسه رسیدن به هدف به آدم چیره میشه از هزاران راحتی بدون هدف ارزشمند تره

از خودم ممنونم که صبحا می ایستم جلوی آینه و صد بار یا شاید بیشتر با صدای بلند به خودم میگم: تو موفق میشی!

به خودم میگم فلانی امروز یه روز جدا از بقیه روز هاست...امروزت رو بساز...یه شاهکار ازش بساز

من عاشق تصویر توی آینه ام!

از قاطعیت نگاهش خوشم میاد...از لبخندی که به لب داره و از اراده ای که توی اوج تنهایی از خودش به نمایش گذاشته

من دوسش دارم نه به خاطر اینکه شبیه به منه...به خاطر اینکه هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر محکم باشه...

محکم هست چون خانواده اش رهاش کردن محکم هست چون ماه هاست هیچ دوستی نداره محکم هست چون صبوره چون ساکته چون تفریح نداره چون پول نداره که مثل بقیه هم سن و سالی هاش لباسای قشنگ بخره چون قشنگی رو فقط توی تلاش کردن می بینه

...میدونه که یک روز بالاخره به اونجایی که میخواد میرسه...بعید میدونم نرسه...خوب میشناسمش...تقریبا بیست سال!

مهم نیست اگه ولش کردن...مهم اینه خودشو داره...بخدا براش مهم نیست نه اینکه فقط شعار بده...از لجباز بودنش خوشم میاد..از دیوانگی هاش...از آواز های قشنگش بعد از حل کردن یک تست مشکل که شاید ساعت ها زمان برده!!!

محکمه چون هر روز توی آینه به من میگه الماس از خراش و انسان از تلاش می درخشه

 

 

همیشه دوست داشتم...

همیشه دوست داشتم مثل قهرمانای فیلمای اکشن یه موقعیت خطیری توی زندگیم پیش بیاد که بتونم ازش سربلند بیام بیرون و بعد یه نفس عمیق بکشم و بگم تونستم!

نمیخوام بگم که من قهرمانم ولی میخوام بگم که عاشق این زندگی پر فراز و نشیبم...

از فیلم و دوست داشتن و آرزو هم که بگذریم ذات زندگی آدمیزاد همینه مگر کسی که یه گوشه افتاده و وارد هیچ رقابتی نمیشه...

من با خانوادم جر و بحث میکنم از دوستانم که موفق شدن کنایه میشنوم من توی اتاقم حبسم من تفریح ندارم هم صحبت ندارم ولی مطمئنم که موفق میشم!

من توی سینه ام شوق دارم یه شوق و اشتیاق سوزان...از همونا که منتظر بودم تا از راه برسه ولی بعدا فهمیدم از درون خودم نشأت میگیره

حتی اگه پدر بگه دیر شده و مادر بگه خاک بر سرت! من هنوز هم امیدوارم

حتی اگه فلانی بگه سهمیه هست و اون یکی بگه تاثیر قطعی معدل من سرمو میگیرم بالا میگم داداش حرفت درسته ولی بگو بعد کنکور پزشکی بزنم یا دندان پزشکی؟

من لبخند میزنم حتی وقتایی که دلشکسته ام...حتی وقتایی که دیگه هیچ راهی واسم نمونده

من بن بست زیاد روبرو دارم...خیلی زیاد! ولی کاملا اطمینان دارم که بالاخره یه جوری هر کدومشون رو پشت سر میزارم

بعضی روزها یا شاید بعضی شبا بغض دارم...ولی میخندم بلند هم میخندم...

صدای خنده های نصفه شبم این فکر رو به ذهنم همسایمون انداخته که دیوونه ام...من بهش میگم که تو درست فکر میکنی اگه دیوونه نبودم وسط اینهمه تنهایی امیدوار نبودم...

من ریسک کردم...من خطای دوست داشتنی سال قبلم رو تکرار کردم....

 چون من مثل بقیه نبودم;حال نمیکنم هم رنگ اجتماع باشم...

اگه دوستای پشت کنکوری من با عقلشون تصمیم گرفتن خب خاک بر سرشون و اگه تو هم مثل من بلند پروازی پس درود به تو و اون ذهن بازت...

من زندگی چندان خوبی ندارم ینی فعلا ندارم ولی خیلی صبورم...من دلم که میگیره مینویسم از واقعیت امیدوار بودنم و غصه نمیخورم...من میرم میرم میرم انقدر میرم تا برسم به اونجایی که میخوام

من شبا دیر خوابم میبره ولی صبحا زود بیدار میشم چون دوس ندارم بعدا که کار از کار گذشت از خواب بلند شم...

خلاصش کنم واست...من شادم!

 

 

 

یه نفر رو میشناسم که...

من یه نفر رو میشناسم که صبحا زود بیدار میشه با کلی امید و انگیزه! میره پیاده روی وقتی هوا تاریک روشنه و یک ساعتی توی سکوت شهر میچرخه...همه چیز همهههه چیز واسش رنگ و بوی موفق شدن داره

یه نفر رو میشناسم که همیشه میخنده چون میدونه بالاخره پیروز میشه...به همه لبخند میزنه از کاسب محله گرفته تا همسایه های بد اخلاقش...دقیقا نمیدونم اینهمه انگیزه رو از کجا میاره ولی مطمئنم که موفق میشه

صبحا توی آینه بهم سلام میکنه و میگه صبحت بخیر و ضمنا مهم نیست که دوسال عقب افتادی سعی کن مثل بقیه نباشی و بخندی به ساز و کار این دنیا...بالاخره تو هم موفق میشی 

یه نفر رو میشناسم که در برابر چشم غره های خانوادش لبخند تحویلشون میده و اصلا براش مهم نیست که 

دختر اکبر آشپز  یا پسر اسمال آقا قصاب با سهمیه دندان پزشکی کاشان قبول شدن

و با ماشیناشون میان قیژژژژ از جلوش رد میشن وقتی که اون داره پیاده راه میره

از نظرش این موفقیت ها بی ارزشه(نه اینکه حرف بزنه ها واقعا واسش بی ارزشه)

یه نفر رو میشناسم که میدونه اوضاع مملکتش خیلی خیطه ولی اصلا عین خیالش نیست و با نهایت توانش روی هدفش متمرکزه چون کاری جز این از دستش برنمیاد

بعضیا بش میگن سال دیگه هم همینی میشی که حالا شدیااا... خب اونم سکوت میکنه چون فعلا حرفی برای گفتن نداره ولی میدونه که موفقیتش دیر یا زود داره ولی سوخت و سوز نداره! و اونوقت قیافه ی این افراد خیلی دیدنی خواهد بود...بگذریم!

خب مطمئنه دیگه به خودش دیده

یه نفر رو میشناسم که شبا با خیال آسوده میخوابه چون مطمئنه میتونه هر روزش رو بهتر از قبل کنه...

مث ایشون باشید!

وقتی که امید داری...

وقتی که امید داری;

تقریبا میشه گفت همه چیز داری... من به امیدواری خودم معتادم...امید یه سپر هست در مقابل کنایه ها 

متلک پرونی های اطرافیان ; پوزخند هاشون وقتی که از آینده ی روشنت براشون تعریف میکنی...چرا میگم این روزا سکوت کن و فقط تلاش کن؟!

چون میدونم که این آدما تا وقتی موفق نشدی ارزشی برای حرفات قائل نیستن :)

بعد همینا میان میزنن به سلامتی معرفتشون و اینکه چقدر آدما رو فقط به خاطر خودشون دوس دارن !!

خب به جهنم! سرتو بگیر بالا به تلاش هات افتخار کن

تلاش میکنی شکست میخوری؟ خب طبیعیه... باز هم تلاش کن و بازم شکست بخور... ایندفه بهتر شکست بخور

مگه چیه؟ 

فکر میکنی خود من چند بار تا حالا یه مبحث از ریاضی رو خوندم ولی بازم لنگ میزنم؟  شاید بیش از 17 بار...ولی بازم میخونمش...اونقدر میخونمش تا کامل حفظش کنم...حفظشم نکنم حداقل اینه پیش خودم شرمنده نیستم

از پزشک شدنت براشون میگی بهت میخندن؟ از علاقت به رنگ سفید؟ یا از محیط بیمارستان؟ یا احیانا کلی پزشک بیکار توی فامیلشون ندارن؟

اجازه بده بخندن اینا آخرین خنده هاشون به تو هست...چون موفق شدن تو نزدیکه...

چرا خنده هاشون رو به دل میگیری؟ اگه مهم نبودی اینقدر روت مانور نمیدادن :) 

 

توی سکوت تلاش کن و اجازه بده صدای موفقیتت همه جا بپیچه

اینا حرف نیست اینا حکایت امیدواری های یک عدد پشت کنکوری هست که تمام محاسبات عقلانی رو که هر پشت کنکوری توی مغزش داره باطل میکنه چون خیلی خیلی امید و انگیزه داره

#دلنوشته

گاهی اوقات...

گاهی اوقات باید چشم ببندی و بگذری...!

گاهی اوقات نمیشه که نمیشه!  خب به درک! نشه اگه نشه مگه چی میشه؟

هیچی!

بعضی وقتا تو درست میگی اصلا بعضی وقتا فقط تو درست ولی همه بهت میخندن

خب بخندن!

سخت نگیر

اینقدر زور نزن شرایط رو تغییر بدی! تلاش بیخودی نکن

گاهی وقتا باید آروم سکوت کنی مغزت رو خاموش کنی چشماتو ببندی ولی بیدار باشی

اونوقت میبینی که یک دنیا راه حل به ذهنت میرسه اونوقت میبینی که سرتاسر وجودت پر از شوق زندگی میشه

بعضی وقتا همه چیز رو فراموش کن ببند کتاب و دفترت رو بزن از حاشیه ی امن زندگیت بیرون برو اونقدر برو تا فراموشت بشه واسه چی ناراحت بودی!

اسیر فکر  کردن های بیخودی نشو مغز من و تو خیلی کوچیکتر از اونیه که بشه باهاش به اینهمه فکر رسیدگی کرد...فکر کردن رو فراموش کن

گاهی اوقات لازمه دست از کار بکشی تا بفهمی زندگی تنها یک مسیر نیست

سختی ها هستن قضاوت ها هستن بغض ها و مسخره شدن ها هم همینطور

زندگی هم منتظر من و تو نمیمونه

بی وقفه در جریانه!

سعی کن خودت رو بسپاری به این جریان...شنا کردن خلاف جهت رودخانه فقط خسته ات میکنه

من اینروزا تنها هستم سال هاست که تنهام...شاید 5 ساله که زندگی اون روی قشنگش رو از من دریغ کرده...

نه فقط کنکور...کلی گفتم...ظاهرا شکست خوردم...اطرافیان هم بهتر از من اینو میدونن

ولی من کوتاه نمیام...حقیقت اینه دوس ندارم کوتاه بیام 

تا روزی که زنده هستم میخندم...بقیه میگن کجای شرایطی که تو داری خنده داره؟

میگم من از دل شاد بودن هام موفق میشم...!!

 

به آن ذره نور در دوردست می نگرم

نور

دور

نور

دور 

ای شب زده

ای مغموم

ای نا امید از نور!

من نیز چون تو زخم دارم از این نامردمی ها

ولی نور را باید دید...نباید ترسید

ابرها را کنار باید زد... 

#دلنوشته

 

 

 

 

شیمی(منابع)

سلام دوستای خوبم 

منابعی از درس شیمی که هم خودم و هم اکثر دانش آموزا ازشون استفاده میکنن رو براتون مینویسم امیدوارم بتونم در انتخاب منابع درست کمکتون کرده باشم:

در مورد آموزش شیمی نظام قدیم حرف اول رو کتاب های آموزشی شیمی مبتکران تالیف آقای مهدی بازرگان میزنه...نمیدونم تا حالا این کتابارو داشتین یا نه ولی به نظرم بهترین و کاملترین منبع آموزش شیمی همین سه کتاب هستن..

البته خیلیا جزوه ی معلمشون رو مرجع آموزشی خودشون میدونن که خب اوتم مشکلی نداره ولی به هر حال اگه دنبال یه کتاب کامل با آموزش مفهومی میگردین من این کتابا رو بهتون معرفی میکنم

 

خب حالا کتاب های تست واسه شیمی چیا بخونیم خوبه؟

کتاب های تست مبتکران: از همون انتشارات و همون مولف هستن 

تست های این کتابا تست های واجب و اساسی ان و از طرح تست هایی که دور از مباحث کنکور هستن مثل المپیاد و... پرهیز شده...برای هر سه پایه دوم سوم و پیش کتاب تست شیمی مبتکران وجود داره که اگه داوطلبی بتونه کامل و اساسی این کتاب ها رو بخونه به نظر من اگه 100 نزنه دیگه بالای 80 درصد حتمیه

 

کتاب های تست شیمی خیلی سبز

انتشارات خیلی سبز رو دیگه همه میشناسن یه انتشارات با کتابای فوق العاده جامع و قوی! برای شیمی کنکور توی کتابای خیلی سبز جای خالی کتاب تست شیمی دوم خیلی به چشم میخوره ولی اگه برای شیمی سال سوم و پیش خودتون دنبال کتابای کامل با سطح سوالات بالا هستید کتاب های تست شیمی خیلی سبز رو بهتون توصیه میکنم..تفاوتش در مقایسه با کتاب های تست مبتکران در اینه که پاسخ نامه ی کامل تری داره و مولف با زبون خودمونی با بچه ها صحبت میکنه که خب شاید باعث بشه این درس کمی ساده تر بشه

 


میکرو طبقه بندی شیمی جامع گاج ( بهترین کتاب شیمی کنکور )

افشین احمدی , حسن ایزدی و امیر حسین کریمی سه تا از معروف ترین مولف های کتاب های کمک درسی شیمی کنکور شیمی جامع گاج رو در دو جلد ، جلد اول سوالات و جلد دوم پاسخ تشریحی تنظیم کردن.این کتاب به صورت درس به درس تالیف شده و به گفته مولف تمام مباحث و نکات کتاب درسی رو پوشش میده. از مهم ترین ویژگی های این کتاب چیدمان تست ها با توجه به پیش نیازها از آسان به دشوار درجه بندی شده اند

وجود سوالات تستی ترکیبی در انتهای هر بخش میتونه به شما در تسلط بیشتر بر مباحث هر فصل کمک کنه

 

یک سری کتاب هم از انتشارات نشر الگو توی بازار موجوده به نام موج آزمون که واسه ی شیمی توصیه میکنم برای دوران جمع بندی استفاده کنید...شامل 30 آزمون به سه سطح دشواریه و هر آزمون شامل 36 تست! اگه خواستین استفاده کنید

 

کتاب های شیمی آبی قلمچی هم بد نیستن هر چند در حد کتابایی که بالا گفتم نیستن ولی اگه دوس داشته باشید با تست هایی هم سطح تست های کانون و کنکور آشنا بشید بهتون توصیه میکنم

 


اینا فقط و فقط تجربیات یک پشت کنکوری بود و ادعایی ندارم که کامل و بی نقص هستن...قصور و کوتاهی اگه دیدین به بزرگی خودتون ببخشید

خوشحال میشم که شما هم تجربیاتتون رو با من به اشتراک بزارین

فرشاد